\
سرویس :
زمان : ۱۳۹۳/۱۰/۲۱ - ۱۶:۳۲
شناسه خبر : 245
نامه سرگشاده به مدير خودروساز آلماني
نامه ای که دوستان ایرانی شما ترجمه اش را در سایتها قراردادند ، ملاحظه کردم و از اینکه پیشرفتهای بسیار چشمگیر صنعت خودروی آلمان را مرهون تلاشهای مستمر خود و همکارانتان بر شمرده اید هم خوشحال و هم شگفت زده شدم.

نامه ای که  دوستان  ایرانی شما  ترجمه اش را در سایتها  قراردادند ، ملاحظه کردم و از اینکه  پیشرفتهای  بسیار چشمگیر صنعت  خودروی آلمان را مرهون  تلاشهای مستمر  خود و همکارانتان بر شمرده اید هم خوشحال  و هم  شگفت زده شدم.
عبارت شگفت زده  را نه  از باب  تخفیف کوششهای  ارجمند شما  به کار می برم  بلکه از آن رو اشاره می کنم که گویا فراموش کرده اید که در استخری پر از آب زلال وتصفیه شده شنا می کنید و کوششهای مسئولین مملکتی آلمان را در تهیه و تامین آن سالن سرپوشیده و مجهز به انواع و اقسام تجهیزات سرمایش و گرمایش و تصفیه  خانه مدرن و.. را ندیده گرفته اید. دوست محترم ، به ساز و کارهای اشاره  شده  ، محيط كسب و كار  ميگويند كه آماده سازي و بستر  سازي آن  بر عهده دولت شما است.و متاسفانه بنا به آمار رسمي اعلام شده، ما در ايران  در مقياس جهاني ، جزء بازدارنده ترين محيط كسب و كار هستيم. به عبارت ديگر  مديران شركتهاي ما در حوض آب گوجه فرنگي  هر قدر دست و پا مي زنند، باز هم جاي اولشان هستند.

در  محيط كسب و كار  آلمان :
اقتصاد  دستوري و متمركز  حاكم نيست . بستر لازم براي رقابت  فراهم شده  است.  شايسته سالاري حاكم است،ثبات سياستها حاكم است. مالكيت محترم شمرده مي شود و مديريت از مالكيت  تفكيك شده  است. سياستگزاري و برنامه ريزي  معناي با مسمايي دارد و اجرا ميشود. چه توسط  دكتر شاخت ، چه توسط لودويگ ارهاد  وچه توسط  ديگري.
انضباط  و نظم آلماني  را بنده  در دوران  هنرستان صنعتي  تهران  به مدت 3 سال  و در آي بي ام  به مدت 15 سال  تجربه عملي  كرده ام. كه با فرهنگ  شلختگي و بي انضباطي و بي برنامه گي  و قضا و قدري ،   ايشالا و ماشالا           ( كه البته بر خلاف  مفاهيم  عاليه  آنها به كار  مي رود) فاصله كهكشاني  دارد.
حدس كه چه  عرض كنم ، يقين دارم نمي دانيد.كه بزرگترين مشكل اين مملكت  داشتن  منابع  سرشار   نفت و گاز است .كه دولتهاي قبل  به اعتبار و پشتوانه درآمد آن  براي  كارآفرينان و سرمايه گذاران پشيزي ارزش قايل نبودند  ، چون دريافت  ماليات نقشي  اساسي در بودجه هايشان  ندارد. بر خلاف  هشدارهاي مكرر مقام معظم رهبري مبني بر  كاهش وابستگي  اقتصاد  كشور  به درآمدهاي نفتي ،  متاسفانه  در 20 سال گذشته  هر وقت درآمد نفتي  بالا بوده است  دروازه ها باز شده اند. و از شير مرغ تا جان آدميزاد وارد شده است. تا جايي كه مقام رهبري  نهيب زدند و دستور تدوين سياست  اقتصاد  مقاومتي   را صادر  و آنرا براي اجرا  رسماً به دولت ابلاغ  نموده اند.  
در نامه خودتان  اشاره اي به تعامل  سازنده  و فعال  شركتهاي آلماني  با همتايان جهاني شان ، پرداخت ميلياردها  يورو براي توليد/ خريد دانش فني، بده بستان هاي  علمي- صنعتي، حضور فعال در سيل جريان تجميع ها، اتحادهاي  استراتژيك، ادغام ها  و..  نكرده ايد . در حاليكه  ما از اين ابزار مهم محروم بوده ايم.
به خاطر دارم  كه در  سال 70 وقتي  وزير صنايع  سنگين وقت  مي خواست  تحولي  در كيفيت  خودرو ايجاد  كند،  كارشناسان خودروسازان ، سازمان گسترش و  وزارت صنايع همگي  راهكار  را در  استقرار سيستم  ايزو 9000  مي دانستند، در حالي كه  سالها بعد  فهميديم  چقدر  از فاصله پرت بوده ايم ! فهميديم خودروسازان خارجي  براي  ارتقاء كيفيت ، كاهش هزينه ها و كاهش  زمان طراحي  تا توليد انبوه  ، دست به تغيير ساختار شبكه تامين خود زده اند. به تجميع و ادغام  قطعه سازانشان پرداخته اند  و مجموعه  سازان  بسيار بزرگ( تيروان) را ايجاد  كرده اند.. اما در ايران  به دلايل ذكر شده  و از جمله  فرهنگ تك روي ( شريك اگر خوب بود خدا هم شريك مي گرفت) ما  قادر به انجام اين مهم  نبوده ايم و كماكان مجبوريم  با دو هزار قطعه  ساز كوچك و متوسط  كار كنيم.
مطمئناً با من  هم عقيده ايد  كه بذر خوب  در شوره زار  به عمل نمي آيد.  يا در فقدان نور و هوا !! 
نمي خواهم  بگويم كه  كه ما  بي نقص  و عيبيم. خير!!  صدها مشكل و  ايرادات  فراوان  داريم ، اما بايد آنها را  تفكيك  كنيم .  به مشكلات  محيط كسب و كار تحميلي و  مشكلات درون  سازماني/ صنعتي. اگر  اولي  فراهم  باشد دومي  را  مي توان با سعي و كوشش فراوان ، به سرعت  حل كرد.
در كشور شما  وقتي شركتي  دچار بحران ميشود فوراً به سراغ  اخراج  كارگرانش مي رود. ولي ما  بنا  به تعهدي  كه نسبت  به كارگرانمان و جامعه مان داريم بايد چند هزار كارگر مازاد  را تحمل  كنيم.  ولي با اين همه سرزنش  شويم  كه بهره وري تان پايين است ،  قيمت تان  بالاست و ...
براي ختم  اطاله  كلام  به چند سوال مشخص  پاسخ دهيد. در مملكت شما:
1-اقتصاد بازار حاكم است يا اقتصاد بسته  و متمركز؟
2-  آيا با تغيير هر دولتي،  سياستهاي اقتصادي- صنعتي هم  عوض ميشوند؟
3- با تغيير  سياستها ،  مديران كارخانجات  هم تعويض ميشوند؟
4- آيا  مديران شركتهاي آلماني با  درخواست انتصاب  دهها  و صدها  معاونت ، مدير كل، مدير و.. از سوي  مسئولين جديد  در وزارتخانه ها و نهادهاو...( اسم نمي آورم چون  سن بالايم  اقتضاي رفتن  به دادگاه  را ندارد)  روبرو ميشوند يا خير؟
5- آيا مديران شركتها باتوصيه هاي فراوان  براي عقد قرارداد خريد  قطعه از  فلاني ، عقد  قرارداد  پيمانكاري با  بهماني  روبرو هستند؟
6-آيا با چنين بلبلشويي شايسته سالاري معنا دارد؟ مديران وكاركنان قبلي، با چنين مديران تحميلي ، پيمانكاران تحميلي، قطعه  ساز تحميلي و... مي توانند كار كنند؟ نبايد  هر روز  خود را  به رنگ  جديدي   بيالايند؟ از چنين كارشناسان و كارمنداني توقع  خلاقيت، كوشش ، بهره وري و دلسوزي داريد؟  توقع  ارتقاء كيفيت  داريد؟
7- آيا نمايندگان  احزاب آلمان، مقامات  دولتي و نهادها و..  براي ايجاد سايت  خودروسازي در اين شهر يا آن كشور ، عليرغم  غير اقتصادي  بودن پروژه ،  اصرار و تاكيد و حتي  تهديد  مي كنند؟
8- آيا  مجلس آلمان اجازه  مي دهد  دولت  شما، مانند  دولت قبلي  ما ،  برنامه 5 ساله   مصوب مجلس را بايگاني كند و هر كاري دلش خواست  بكند؟
9-  آيا  احزاب آلمان  اجازه  مي دهند كه  دولتشان  تمام اصول  مسلم  اقتصادي را  زير پا گذارده و به سخره بگيرد؟ ظرف 8 سال ،800 ميليارد  دلار را به باد هوا  دهد و اقتصاد مملكت  را به ورطه  ورشكستگي بكشاند ؟  در سازمان برنامه  ريزي  مملكت  راببندد و تمام مديران بانكها را  يك شبه عوض كند  و افراد بله قربان  گوي خود را  جانشين آنها نمايد؟
10- يادم  است به هنگام ادغام  آلمان  شرقي  با آلمان غربي، دولت آلمان  كارخانه  را به قيمت   يك  مارك   به اهلش واگذار مي كردو استدلال  مي كرد  كه  بخش خصوصي  با خلاقيت  كارخانه را به راه         مي اندازد و  من از  سودش  ماليات  مي گيرم. هم  اشتغال  دارم ، هم توليد  و هم  ماليات.
11-  شايد نداني كه  در اصل 44 ابلاغيه  مقام رهبري ،  بر توانمند سازي  توليد كننده  بخش خصوصي   تاكيد موكد شده. اما آيا در آلمان ،  رييس دولت  مي تواند بر خلاف  قانون ذكر شده و بر خلاف  منويات  مقام رهبري بگويد من خصوصي  سازي را قبول ندارم و عمومي سازي  مي كنم و با چنان  فضاحتي  اصل 44 را اجرا   كند كه با نهيب  چند باره رهبري روبرو شود؟
12-  در سال 1965 براي ديدن  كلاس كامپيوتر  در ماينز  بودم.. در  خيابانها  فقط بنز و   فولكس  واگن  ديده ميشدند. يك خودروي خارجي در خيابانها  ديده  نمي شد ،آيا درآن سالها به بهانه توليد انحصاري، قيمت گذاري دستوري و تحميلي رواج داشت؟ قيمت گذاري  اي كه  هزينه هاي  موجود  را  هم  پوشش  ندهد  و  6 هزار  ميليارد  تومان  زيان به دنبال  داشته باشد؟آيا  وزارت دارايي آلمان  مجاز است  به بهانه  انحصاري  بودن كالايي كه تيراژ ملي توليدش بايد يك ميليون دستگاه باشد،  با قيمت گذاري تحميلي  من درآوردي  ، ساختار مالي شركتها را به هم بريزد و ظرف 2 سال6000 ميليارد تومان خسارت  به خودروسازان و معادل همين رقم خسارت  به  قطعه سازان بزند ؟
13- آيا در آلمان سهامداران  شركتهاي شما هم آنقدر  كوته بين اند كه شركت  را وادار به توزيع  نقدي سود ميكنند كه به معني پمپاژ خروج نقدينگي  از شركت  است، يا  اينكه  به آن مرحله  از بلوغ صنعتي – اقتصادي  رسيده اند كه  مي دانند  براي بقاء شركت ، بخشي از سود  را  بايد صرف سرمايه گذاري  مجدد براي  تحقيق و توسعه و ايجاد محصولات جديد  با تكنولوژي نوين نمايند
14-  آيا بانك مركزي آلمان ، عليرغم اينكه  خودش باعث  كاهش پنجاه درصدي  قدرت خريد  مردم شده ، اجازه ميدهد رئيس دولت با كمال  نجابت و متانت، و با لبخند  در تلويزيون بگويد پرايد كيلويي چند ؟  وبازار نيمه جان خودرو را تبديل به گورستان توليد كنندگان كند؟
15-  در مملكت  ما هزينه پول 30 درصد  است. در مملكت شما چقدر است؟ 2 درصد يا كمتر؟  با اين هزينه و ساير هزينه  هاي سربار آيا  مي توان كماكان رقابت پذير بود؟
16- بگذار درد دلي كنم  و بعد سوالم را بپرسم . در 8 سال گذشته،  بي انضباطي  وسيع اقتصادي  دولت ، و شريك  كردن بانك ها   در كارهايش،  توليد كنندگان  قرباني  شدند.   پولي  براي خريد مواد اوليه  و پرداخت  حقوق  كارگر  نداشتيم. بانكها  هم  فشل تر از توليد كننده ! ناچار  بوديم با پيش  فروش،  حقوق كارگر  خودمان و قطعه سازان  را بدهيم ، هر چند خودرويي  براي تحويل   نداشتيم.  تحويل ها  به تاخير  مي افتادند و نارضايتي مردم افزايش  مي  يافت. اما  بايد  چه مي  كرديم؟  رسماً كركره را پايين  مي كشيديم و تسليم  مي شديم؟  از چنين سازنده اي ، با چنان وضع وحالي ، توقع  تحقيق و توسعه  و  ارتقاء كيفيت  و تنوع محصول و ايجاد  پلاتفرم جديد داريم؟
17  ده هاكشور پيشرفته تر از ما ، هر چند تعرفه  اندك  دارند اما با اخذ عوارض  متعدد و ماليات هاي گوناگون ،  واردات را  كنترل  مي  كنند . ما  اما  به جاي  سرمايه گذاري  در خريد دانش  فني،  نوسازي ماشين آلات  فرسوده دست دوم مان و... حتي  در زمان  تحريم ها ، سالانه  بيش از 70  ميليارد دلار را صرف واردات كرديم . از  شير مرغ  تا جان آدميزاد وارداتي بودند.
18- آيا در آلمان پليس راهنمائي  به وظايف  ماهوي خود  يعني  جلوگيري از تردد خودروهاي فرسوده و بدون معاينه فني  در شهرها و جاده ها، جلوگيري از سرعت غير مجاز رانندگان ، برخورد با نبستن كمربند ايمني ، نداشتن كلاه ايمني  و دهها مورد ديگر،  با جديت و بطور مستمر  عمل  ميكند ؟ يا مثل پليس ما با اظهار  نظرات غير كارشناسي ، صادرات  يك محصول  به كشوري ديگر را  به زير  سوال مي برند؟  تا جايي كه يك مجري  تلويزيوني به خود  اجازه ميدهد  توليد صادراتي مملكت را  همرديف  خطر بزرگترين  معضل  سياسي جهان  امروز ، يعني داعش  بنماياند ؟ آنهم  در حاليكه  يك دلار  ارز صادراتي  در اين  وانفساي تحريم  ها و كاهش قيمت نفت ،  ارزش  صد چندان از برنامه هاي بدون ببيننده آنها  دارد.
19-  آيا  وزارت  صنعت، معدن و تجارت  آلمان سياستهايي اتخاذ مي كند  تا توليد كنندگان  ازطلا گشتن  پشيمان  شده و تبديل  به وارد كننده  از چين شوند؟ كاري بكنند  اكل ميته  حلال شود  و مجبور به  ناز كشيدن چيني  هاشويم.
20- بگذار  حرفم را  تكرار كنم.  شما  در استخر  آب زلال شنا  مي كنيد  و ما در حوض  آب گوجه فرنگي دست و پا مي زنيم!!    و هر قدر دست و پا مي زنيم ، باز سرجاي اولمان  هستيم .  در استخر  آب زلال  ما هم مي توانيم  قدرت مديريت خود را  نشان دهيم . اگر  مرد ميدان  هستيد   بياييد  در اين حوض آب گوجه فرنگي ما  شنا  كنيد ، ببينيم  سرعت تان  چقدر است؟   دوست نا ديده ات - داوود ميرخاني رشتي         

 

نظرات
نام :
ایمیل:
متن نظر:
سوال امنیتی * = 10 + 4
ارسال
نمایش نظرات